احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )

79

كنوز الحكمة ( فارسى )

گردد ، ابتداى آن همه كفر نمايد ! امّا به آخر آن ايمان و توحيد باشد . اين همه به اوّل از آن مىگويم ، تا چون سخن فرا گفتن گيرم ، در انكار نيايى ؛ كه انكار دل را تاريك كند : و در تاريكى بىنور و بىچراغ فرا نتوان ديد . اكنون از سر حقيقت فراشنو ! و درانديش ! آنگاه اگر نه راست باشد ، با خود آى « 1 » ، و دست از تقليد هر مقلّدى بدار ، كه اگر بر تقليد هر مقلّدى مىباشى ، همچنان مقلّد و مدبّر و جاهل بميرى ! كه هرچه « 2 » شفقت و نصيحت بايست گفته آمد . امّا اكنون آمديم با سر سخن تحقيق ؛ چون حق سبحانه و تعالى خواست كه چيزى آفريند - كه او را ارادت آن بود ، اگر نه گويى نبود ! - قوله تعالى : إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ . امّا خواست ما را ، و آنچه از اين نوع از ما آيد ، آن را نياز خوانند ؛ امّا ارادت و خواست او را كس زهره ندارد كه نياز گويد : يفعل اللّه ما يشاء و يحكم ما يريد . از خواست و ارادت او نتوان گفت كه نه اين است ، كه جمله قرآن چند جاى اين آمده است . امّا آن خواست و ارادت او را به بيان نتوان گفت ، و خواست ما را ضعف و نياز و ارادت مىتوان گفت : و اين سخن سرّى دارد كه از اين فراتر نتوان برد ، كه آنگه بدان درجه كشد كه گفتم . امّا در فهم و عقل و علم هيچ مخلوق نيايد كه حق سبحانه و تعالى هميشه بوده است ، و هرگز و كى نبود كه او بود ، و هميشه باشد بىعيب . منزّه از همه عيب‌ها ، و از همه صفت‌هاى ناپسنديده كه ناسزايان گفتند . خواست تا خلق آفريند ؛ آن « خواست » اول را چه گويى كه او خواست تا خلق آفريند ؟ تو او را چه نام ( كنى ) ؟ خواه مشيّت نام كن ، خواه ارادت نام كن ، خواه خواست نام كن ، خواه مراد نام كن ؛ اين هرچه بنده كنند همه بيان دارد و از اين بيرون نخواهد شد . چون خواست همه خواست نه برخى ؛ چون همه خواست همه بيامد ، و از نيست هست گشت . و هرچه با دنيا گردد همه رقم فنا دارد ، و هرچه ( روى ) به آخرت دارد رقم بقا دارد ، و آنچه فانى و فائت است دانست . چندين هزار هزار كه حدّ آن پيدا نباشد گبر و جهود و ترسا و مشرك و ملحد و ثنوى كه از اجناس خلق خواهد بود آفريد همه بار دوزخ خواهد كرد ، و مقصود از اين همه قومىاند كه اين جهان و آن جهان از آفرينش مخلوقات ايشان‌اند ؛ امّا برخى از اين‌ها مىببايستند ، تا دوستان و قومى كه غرض و مقصود و از دنيا و عقبى ايشان‌اند ، قدر نعمت خداى تعالى بدانند . اين همه از بهر عزّ و مرتبت ايشان را آفريد ، و اين همه دار و گير از

--> ( 1 ) - در نسخه‌ها چيزى مانند : « اموزاى » نوشته شده ؟ ( 2 ) - ج : هركه